مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

966

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بيم كشتن يا ننگ حج گزارد / و به خدا سوگند كه ابو خالد دوست مىداشت كه خانهء خدا در آتش باشد / در آيين او نه ماران را مىكشند . / و نه گنجشكها را در سراى . / موش را نيز در آغلش نمىكشند / گويد : روح خداوند در پيكر موش است . هادى او را كشت و به دار آويخت . چوب صليب وى سقوط كرد ، و مردى از حاجيان را با خرى كه سوار بر آن بود كشت . هادى در عيسىآباد به سال صد و هفتاد در سن بيست و سه سالگى درگذشت . يك سال و يك ماه حكومت راند . خلافت هارون الرشيد همان روز كه هادى درگذشت ، با هارون الرشيد بيعت كردند . هم در اين روز مأمون زاده شد و بدين گونه خليفه‌اى درگذشت و خليفه‌اى بر روى كار آمد و خليفه‌اى زاده شد . چون هارون الرشيد به خلافت رسيد وزارت را به يحيى بن خالد بن برمك سپرد و خراسان را به جعفر بن محمد بن اشعث بن قيس داد . طالبيان را زينهار داد و براى بنى هاشم خمس مقرر كرد : براى هر مردى هزار و براى هر زنى پانصد . ميان آنها كه از صلب بنى هاشم بودند و آنها كه از موالى ايشان بودند به مساوات رفتار كرد . براى فرزندان مهاجران و انصار مقررى تعيين كرد و طرسوس را آبادان كرد و ابو سليمان خادم را ، با گروهى از موالى ، در آنجا فرود آورد . وليد بن طريف شارى در سرزمين جزيره بر او شورش كرد و بر آنجا چيره شد و نيز بر ارمينيه و آذربايجان ، و چند سپاه از لشكر هارون را شكست داد . بعضيشان را كشت و مىگفت : منم وليد بن طريف شارى / كه ظلمتان از خانه‌ام ، بيرون كرد . آشوب او در حدود ده سال ادامه يافت . بعدها يكى از اعراب فرصتى يافت و او را غفلتا كشت و سرش را نزد هارون فرستاد . هارون به شكرانهء اين پيروزى حج عمره گزارد كه خداوند پسر طريف شارى را گرفتار كرد و شرش را كم كرد و اين در سال صد و هفتاد و نه بود و فارعه دختر طريف كه خواهر وليد بود در سوگ او سرود : آه از اين ستم ، آه از اين بلا / آه از اين سرا كه روى در ويرانى دارد . / آه از آن ماه تابان كه از ميان ستارگان سقوط كند . / دريغا خورشيد كه در كسوف قرار گيرد . / و دريغا شير ، آنگاه كه پيكرش را حمل كنند ، / به سوى مغاكى تا در زير سقفى به خاك سپارند . / قبيلهء جشم ، آنگاه كه در بلندى قرار گرفت گريستن آغاز كرد / و مردان را بر گرد هر كار هولناكى گردش و طواف